*** توتیـــــا ***

خاطرت خیلی عزیزه
نویسنده : معصومه - ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٥
 

بعد از مدتها می خوام تو وبلاگم دوباره صداش کنم ...


سلام بر مهدى،

انتظار سبز دوران‌ها!

آرمان مجسم عدالتخواهان،

چلچراغ روشن شبستان تاریخ،

روشنگر زمین و زمان،

مرد برگزیده اعصار

ذخیره جاویدان الهى

و...نوید بخش صبح، در شب انتظار.


ای خدا چقدر دلم گرفته ...


شاید این جمعه بیاید شاید ...

 

دلم انگاری گرفته
قد بغض یا کریما
عصر جمعه توی ایوون
میشینم مثل قدیما
تو دلم میگم آقاجون
تو مرادی من مریدم
من به اندازه وسعم
طعم عشقتو چشیدم
کاشکی از قطره اشکت
کمی آبرو بگیرم
یعنی تو چشمه چشمات
با نگات وضو بگیرم
برای لحظه دیدار
از قدیما نقشه داشتم
یه دونه هدیه ناچیز
واسه توکنار گذاشتم
یادمه یکی بهم گفت
هرکی تنهاست توی دنیا
یه دونه نامه خوش خط
بنویسه واسه آقا
کاغذ نامه رو بعدش
توی رودخونه بریزه
بنویسه واسه مولاش
خاطرت خیلی عزیزه
خاطرت خیلی عزیزه

 
از اینجا این آهنگ رو دانلود کنین. خیلی قشنگ میخونه ... گوش دادنش حالی می ده ... (نامه از احسان خواجه امیری)




 
comment نظرات ()
 
آرزوهایی که حرام شدند
نویسنده : معصومه - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٤
 

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند / به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد / دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو / سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی / بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
سه آرزوی دیگر خواست / که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد / برای خواستن یه آرزوی دیگر
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به... / ۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
جست و خیز کردن و آواز خواندن / و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر / در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردند / لستر وسط آرزوهایش نشست
آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا / و نشست به شمردنشان تا ......
پیر شد / و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند / آرزوهایش را شمردند
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود / همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید / به یاد لستر هم باشید
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!

شعر از : شل سیلور استاین


 
comment نظرات ()
 
چند پست مشترک !
نویسنده : معصومه - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢۳
 

تصمیم گرفتم چند تا پست مشترک برای توتیای بلاگ اسپاتی و توتیای پرشین بلاگی(!) بذارم . راستش یکم نگرانم ، نگران از این بابت که اگه وبلاگ قدیمیم همینطوری بدون استفاده (از طرف خودم!) بمونه ازم بگیرنش! آخه تا اونجا که یادمه قبلنا ویلاگهایی که مدتی متروکه می موند رو به حراج می ذاشتن!!

در هر صورت وبلاگ اصلی من همون توتیــــای بلاگ اسپاتی هست مگه اینکه این پرشین بلاگ تو این چند پستی که میخوام اینجا بذارم حسابی خودشیرینی کنه !   ;) 

برا اینکه خواننده های اصلی وبلاگم دو دفعه یه مطلب رو نخونن(!) و از طرفی این پستها به موقع تو وبلاگ اصلیمم بره قبل از پست کردن مطلب تو توتیای قدیمی مطالب رو تو اصلیه میذارم ولی فقط سیو میکنم تا هر وقت دوباره برگشتم همه اونها رو با هم و با تاریخهای اصلیش بذارم.

فعلاً یه قالب موقت برا این توتیا می ذارم تا اگه شد سر موقع درستش کنم چون قبلیه هم قدیمی بود و هم باعث بد باز شدن وبلاگ میشد. لینکهای وبلاگ رو هم حذف خواهم کرد و به همه وبلاگها از همون وبلاگ اصلیم سر می زنم و از دوستانی که متوجه این تغییر میشن می خوام که لینک توتیا رو عوض نکنن چون توتیای اصلی همونه که اونها افتخار دادن و لینکش کردن.

در ضمن هر وقت همه مطالب جدید رو تو وبلاگ جدید پست کردم حتما کامنتهای احتمالی دوستان رو خودم اونجا کپی پیست خواهم کرد. ولی تا اون موقع خواهش میکنم دوستایی که متوجه این تغییر میشن اگه خواستن همینجا کامنت بذارن.

امیدوارم این کارم همینطور باعث بشه یکم از این تنبلی در بیام و بیشتر و بهتر آپ کنم!



 
comment نظرات ()